تبلیغات
درون پر هیاهو - لالمونی
والله قدیما یعنی دهه 50 تا اونجا که ماتو فیلم ها دیده بودیم پسر ها یی که تو کوچه خیابون از دختری خوششون می اومد دنبالشون راه می افتادن و بعد از این که خو نه ی طرف رو یاد  گرفتن ننه بزرگ گرامی  رو می فرستادن برای خواستگاری
یا نهایتش به دختر نا مه ای شماره ای چیزی می دادن
جدیدا هم که همه به خوبی مطلعید که دیگه فیس بوک و چت و پارتی و .......... هزاران راه ارتباطی..
حالا وسط این همه تکنولوژی و خیر سرمون فرهنگ و تمدن یه پدیده ای گیر ما افتاده بیا و ببین
از پارسال که من توی محل کار قبلیم بودم هر روز صبح  حول و حوش ساعت 8 میدیم یه شازده ای کنار خیابون وایساده و با لبخنده ملیحی سرا پای وجود مبارک ما رو بر انداز می کنه
ما هم گفتیم حتما قطع به یقین منتظر سرویسی چیزیه و بنا به همون ذات پاک آقایون داره از مناظر طبیعی اطراف لذت میبره
ما هم به روی مبارک نمی آوردیم راه را ادامه داده و به مقصد میرسیدیم 
بعد از چند صباحی که دقتمان راجع به سوژه بیشتر شد دیدیم بعله سوژه از مکان مورد نظر تا دم در محل کار نیز از پشت سر ما رو مشایعت می فرمایند
در ضمن پنجشنبه ها هم تشریف میاورند و در سالن انتظار مرکز روبه روی استیشن ما نزول اجلال کرده سر در گریبان به تماشای جمال زیبای ما مشغول میباشند
باز هم به این جگر صاحب مرده گفتیم که خاموش باش هر قصدی داره خیر سرش میاد میگه دیگهههههههههه
ولی از ما انتظار و از اونم     سکوت
تا به این مرکز منتقل شدم و بیخیال از دنیا یه روز صبح دیدم ای دل غافل این که همون مردههههههههههههههههههه قبلیه است که جلوی در اداره وایساده......... منو می گی چشا 4 تا از اون موقع سر کار هفته ای یه روز پنجشنبه ها معمولا میان وامیستن تا من برسم بعد تا جلوی در اتاقم مشایعت بعد هم یه 5 دقیقه ای بیرون میشیه و میره
روانی
عید فطر دیدم یکی روی تلفن اتاقم در اداره پیغام گذاشته و عید فطر رو تبریک گفته بعد هم که زنگ زدم به شماره موبایلی که ازش افتاده بود گوشیش رو جواب نداد فرداش دوباره پیغام گذاشت که من مزاحم نیستم نتونستم گوشیمو جواب بدم
روز دختر هم دوباره پیام گذاشت منم دوباره زنگ زدم این سری گوشی رو برداشت و سلام و احوال پرسی کرد روز دختر و تبریک گفت منم تشکر کردم و گفتم من متاسفانه شماره نمی شناسم میشه خودتونو معرفی کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یارو هم گفت حضوری خدمت می رسم
گفتم یعنی چی ؟ من می خوام بدونم که شما کی هستین و یارو گفت من قصد مزاحمت ندارم و الان نمی تونم صحبت کنم
روانی عوضی مگه تو مستراح گیر کردی که نمی تونی صحبت کنی 
آقا از ما که بپرسی میگیم که این همون یارو خیابونیست که هم ما رو اسکل کرده هم خودشو
بابا زبون نداری حرف بزنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ به ننه ای خواهری عمه ای جد بزرگی کسی کاری بگو بیاد خیر سرت برای چی هی دنبال مردم راه می افتی تون به تون شده
بابا عهد قجر هم مردم منظورشونو یه طوری می رسوندن این دیگه عجب..............................
القصه این سری که تشریفشون و بیارن خدمتشون حسابی حضورا می رسم تا بفهمه که خدا این زبونو واسه یه استفاده هایی بهش داده




تاریخ : دوشنبه 18 شهریور 1392 | 09:17 ق.ظ | نویسنده : پریوش متفکر | نظرات