تبلیغات
درون پر هیاهو - این چند روز
الان یه چهار پنج روزی میشه که تو خونه تنهام . مامانم از شمال بهم زنگید گفتش که مادر بزرگم بخاطر سکته ی جدیدی که زده ( علاوه بر بیماری های قبلیش) دهنش کج شده نمی تونه غذا بخوره
پنجشنبه هم رئیس گفت که یکی از مدیر کل های سازمان در مورد اون خانومی که می خواد بیاد جای من رو بگیره باهاش صحبت کرده که آره باباش تو سازمان همکارمون بود و ازین حرفا تازه همه موافقن فقط شما مخالفت کردین
رئیس می گفت من بهش گفتم من مخالفم الان مسئول کامپیوترم داره خوب کاره می کنه چرا باید عوضش کنم ؟ بعدشم اگه شما می خواید با قدرتتون این کارو بکنید صاحب اختیارید ولی اگه نظر من رو بخواید من مخالفم
امروز اومدم تو اتاق دیدم کولری که اینهمه واسش سگ دو زده بودم و با گریه زاری درخواست کرده بودمش واسه اتاق سرور آوردن ولی نمی دونم سال دیگه تابستون می تونم ازش استفاده کنم؟
برای مامانم هم نگرانم بعد از 2 سال که از یا ئسگیش میگذره دوباره پ ر ی و د شد
دیروز با یه دکتری صحبت می کردم گفت حتما پیگیری کن خیلی خطرناکه در ضمن تکرر ادرار هم داره و هر موقع احساس کنه باید بره .....
دیروز تمام روز توی خونه تنها بودم و کار خونه کردم
امروزم اون پسره سریشه دوباره منتظرم وایساده بود
توی  فامیلمون تمام دختر های همسن من ازدواج کردن آخریشم این جمعه عروسیشه
آخه چرا اینقدر زود عروسی میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
ولی با تمام این تفاسیررررررررررررررررررر امروز خیلی خوشحالم 
صبح بلند شدم یه عااااااااااااااالمه آشغال هاییییییییییی که توی این چند روز توی خونمون تلمبار شده بود رو بردم گذاشتم بیرون 
دیروزم واسه ناهار رشته پلو درست کردم 
کلی خانوم شدم واسه خودممممممممممممممممم
دیگه نمی خوام به این فکر کنم که کارم چی میشه
هر چی خدا بخوادد من هر کاری از دستم بر میومد کردم
دیگه دسته من نیست
خداجونممممممممممممممم دوست دارم
تازه 2 تا فیلم خریدم توی این دو روز نگاه کردم یکی یک عاشقانه ی ساده که بسی مزخرف بود
و یکی هم رسوایی که کلی خوشم اومد
یه پیامی داشت خوب بود
خدا یا به مامانم و همه ی مامانا سلامتی بده 
همه چی درست میشه مطمئنم
خدایا شکرت که کاری دارم که صبح به صبح به هدفش بخوام از خونه بیام بیرون
ببخشین که خیلی پراکنده می نویسم 





تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392 | 09:13 ق.ظ | نویسنده : پریوش متفکر | نظرات